عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

نقاشی با بابا

امروز عسل به همراه بابا داشتن نقاشی می کردن وای که چقدر مهربون و دوست داشتنی داشتن این کارو با هم انجام میدادن.  خیلی آروم بودن و همش داشتن به هم کمک می کردن.  خیلی خوبه احساس بین پدر و دختر.  یه احساس آرامش به آدم دست میده. عسل همش میگه بابای من قویله و همه کاری بلده.  فدای دوتاتونم بشم من. انشاالله که همیسشه و همه جا با هم مهربون باشین و دستاتون همیشه تو دستای هم باشه عزیزم.  عسل جونم همه زندگی باباشه و اگه اخم به ابروش بیاد باباش دق میکنه. خدایی عسل عم خیلی هوای باباشو داره.  اینم عکساش:                    &n...
9 آذر 1392

خواب جالب

شالام علیکم امروز عسلی موقعی که داشتیم میرفتیم مهد توی راه یهو گفت: مامان من یه خواب جالبی دیدم.  خواب دیدم که مامان جون و دایی جون اومدن خونمون ولی یهو چشمامو باز کردم و دیدم که اتاقم تاریکه. بعدش لالا کردم.  الهی مامان فدای خودتو اون خوابت بشه عزیز دلم. خیلی بغضم گرفته.   الهی من بمیرم که داری یواش یواش غریبی رو درک میکنی عزیز دلم. انشاالله که این روزا هم خیلی خوب و زیبا تموم میشن و میریم شهر خودمون عزیز دلم. نمی دونم هر چی که خدا صلاح بدونه. خلاصه فسقلی خیلی بی تابی میکنه و همش دلش تبریزه. خدا جونم به امید تو    &nbs...
9 آذر 1392

فدای چشمای قشنگت عزیزم

سلام و صد تا سلام به همه ی دوستای گل خودم . امروز فندقی رفته جلو آینه و هی خودشو نگاه میکرد و برا خودش بوس میفرستاد.  یهو برگشت گفت وای چه چشمای خوشگلی دارم .  وای که مامان فدای اون چشمای نازت بشه دختر.  همه زندگیم فدای اون چشمای نازت بشه.          دورت بگردم من با اون ژست گرفتنت.          فرشته ی ناز کوچولو.   امروزم میگفت که اگه نماز بخونیم فرشته ها میان و رو سرمون گل میریزن.  اما فرشته ها که دیده نمیشن.  منم میگفتم آفرین درسته اون موقع خدا هم خیلی دوستت داره و هر چی از خدا بخوای هت می...
4 آذر 1392

آموزشهای هفته ی اول آذر ماه

هدف : آشنایی کودک با انجام واجبات و اهمیت نماز   شعر : نماز ستون دینه   اتل متل توتوله                نماز ستون دینه بچه ی خوب اینو میدونه               خدا خیلی مهربونه هر کی نماز بخونه                  براش تو گل باغها                   هزار تا گل میکاره(2)     1) آموزش سوره ی ناس 2) واحد ...
4 آذر 1392

فدای دل تنگت نفسم

سلام به همه ی دوستای گل خودم.  این روزا دخترم خیلی دلتنگی میکنه واسه تبریز. چون دیگه مثل سابق نمی تونیم زیاد بریم و بمونیم. همش زنگ میزنه به خاله مریم و مامان جون. دیشبم که من داشتم با مامانی صحبت میکردم یهویی عسل برگشت گفت مامان به مامانی بگو عسل منتظرته. آخ عسلم دردت به جونم بخوره من. مامانی هم همش قربون صدقش میرفت. چیکار کنم عسل هم مجبوره که به مرور به این دلتنگی ها عادت بکنه.  اما میدونم که خیلی سخته براش. راستی احتمالا چهار شنبه مامانم با داداشم بیان خونمون.  کاش بتونن بیان چون عسل هم یکم روحیش عوض میشه هم خودم.  فدای دل کوچیک دخمل گلم بشم من. دیروز برای اولین بار عسل رفت تو کوچه و با دوست...
4 آذر 1392

موهای عسلم ناز شده

سلام به همه ی گلای خودم  خوبیــــــــــــــــــــــن انشاالله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   ماهم خیلی خوبییییم....   دیروز ساعت 8  با عسلی رفتیم آرایشگاه و حسابی خودمونو خوشگل کردیم.  عسل جونم موهاشو کوتاه کرد و خیلی ناز شد.   ای جون دلم فداش بشم من. اینم عکس دخملی        دردت به جونم نفسم        انقدر ذوق داشت که نگو و نپرس          خنده هاتو قربون بشم من نفسم.   &...
1 آذر 1392

مامان جون و دایی جون

سلام به همه ی دوست جونای خود خودم.  خوفین عزیزای دلم؟ ما هم خیلی خوبیم. آخه مامان جون و دایی جون اومده بودن خونمون. خیلی بهمون خوش گذشت. عسل انقدر خوشحال بود که حد و اندازه نداشت. همه چی عالی بود. روز چهار شنبه ساعت 16:30 رسیدن خونمون .  عسل هم تازه از خواب بیدار شده بود و شارژ بود.  قبل از اونم حموم کرده بود و تر و تمیز و خوش بو منتظر مامان جون و ایی جونش بود.  فداش بشم من وقتیدیدشون  انقدر ذوق زده شده بود که باورش نمی شد.  دورت بگردم من دختر نازم. خلاصه یا همش بغل مامان جو...
10 آبان 1392